وبگاه کتابنما

کتاب، آگاهی و کمی دغدغه

وبگاه کتابنما

کتاب، آگاهی و کمی دغدغه

کانال کتابنما

وبلاگ-کد لوگو و بنر
وبگاه کتابنما
کتاب؛ آگاهی است و آگاهی، زندگی ساز.
کتاب، پیاده شدن هستی از طریق رگهای مقدس قلم، بر صفحه زندگی است.
کتابنما در موضوعات فرهنگی و علوم انسانی، و دینی(اعتقاد، اخلاق، و عرفان) فعالیت می کند و با انتشار ویدئو، صوت، و متن، در این راه می کوشد.

همچنین این "کلیک گاه"، بهانه است برای انتشار دغدغه های یک طلبه.
طلبگی، نه شغل است، نه کاسبی، نه پناهگاهی برای تنبلی، نه وارد شدن در دعواها و کشمکش های سیاسی.
در این باره در "طلبه نامه" و "دین نامه" بیشتر خواهم نوشت. ان شاء الله

نکته ضروری تر از ضروری: این سایت، یک سایت پژوهشی و علمی است؛ بنابراین وجود پیوندها از سلایق مختلف، به هیچ وجه به معنای تایید محتوایشان نیست و صرفاً به جهت معرفی پایگاه های مختلف علوم انسانی، پیوندهای بسیاری در کتابنما به نمایش درآمده اند.

کتابنما
1395/09/19

بایگانی

کتابنما؛ پویش مردمی کتاب و نما

Enter your email address:

Delivered by FeedBurner

پیوندها

۴ مطلب با موضوع «اعتقادنامه» ثبت شده است


«تیغِ نقد و نقد تیغ» (گفتاری در آسیب شناسی روابط انسانی در حوزه اندیشه)

نقد، پدیده مبارکی است که در روزگار کنونی، در بین سیّاسان و اندیشمندان و حتی مردم عادی، بهترین و بهینه ترین شیوه تعامل است. نقد منصفانه، سنجه ای است بین نقاط قوت و ضعف یک اندیشه و مرام، و تنها به بیان ضعف ها و کاستی ها محدود نمی شود. بدین بیان، نقد به مانند شمشیر دولبه ای است که یک طرفش، تیز و دقیق است و ضعف ها را آشکار می کند؛ اما طرف دیگر آنچنان لطیف است که جز محبت و مِهر، حاصلی ندارد. ما باید باور کنیم که مردم نقدپذیری نیستیم! چه در حوزه روابط خانوادگی، چه در حوزه روابط اجتماعی و چه در حوزه روابط شخصی( یعنی رابطه خود با خود) و این یک نقص بزرگ در کارنامه ماست که باید جبران شود و دلایل متعددی دارد؛ از نابلدی در حوزه نقد گرفته، تا برخی خودخواهی ها، تنگ نظری ها، تکبرها و خودپسندی ها و ... .

بیان نقد و بررسی های علمی، به ما کمک می کند تا ذره ذره حجاب ها و نقاط تاریک ذهنی خود را نسبت به یک موضوع بزداییم و خالصانه تر، با یک موضوع یا هویت روبرو شویم و این مهم، می تواند به یک برکت بزرگ در حیات انسان امروزی بدل شود.

نقد کردن یک اندیشه و مرام علمی یا عملی، الزاماً بدین معنا نیست که آن اندیشه، دارای اشکال و نقصان است؛ بلکه ممکن است بدین معنا باشد که درک و فهم ما نسبت به آن اندیشه، دچار اعوجاج و اشکال شده است و حال اراده کرده ایم آن را بیان کنیم؛ یا می تواند بدین معنا باشد که نقد ما ناظر به فهم دیگران از یک موضوع است؛ پس نقد کردن الزاماً نقد کردن وجودشناسانه نیست؛ بلکه خیلی اوقات، نقد معرفت شناسانه است. به عنوان مثال عارفان اصیل، بزرگترین ناقدانِ خدا در اندیشه متکلمان و فیلسوفان و حتی فقیهان بوده اند؛ چراکه انتقاد ایشان، انتقاد از وجود خدا نبود؛ بلکه انتقاد از درک دیگران از خدا بود. عارفان در برابر افکار متکلمان و درکی که ایشان از خدا داشتند، کم کم به نظریه وحدت وجود سوق پیدا کردند (البته نه حلول ونه اتحاد!)؛ و با بیان عباراتی فنی و دقیق، خدا را رنگ و معنایی دیگر بخشیدند.  

شایان ذکر است، بستن راه نقد و بررسی های علمی، خصوصاً در حوزه معرفت دینی، گرچه در ابتدای راه، حس رضایت را در برخی دینداران پدید می آورد؛ اما این شیوه، در دراز مدت، به ضرر دینداران و دینمداران تمام خواهد شد؛ چرا که فهم آدمیان از موضوعات غیر دینی (مثلاً ماده گرایی یا هیچ انگاری)، خود را ذره ذره واضح تر و برهانی تر نشان خواهد داد و معرفت دینی، خواه ناخواه به حاشیه کشانده خواهد شد. همان اتفاقی که در جهان مسیحیت و در دوران رنسانس افتاد و به خاطر تندوری ارباب کلیسا و قضایای انکیزسیون، دین و معرفت دینی خواه ناخواه، رخت از ذهن آدمیان فروبست و به کنج عزلت خزید. این اتفاق نامبارک، به این دلیل بود که کشیشان و روحانیان مسیحی، به جای روی آوردن به «تیغِ نقد»، به «تیغ» روی آوردند و به جای آنکه راه حل های نو را تجربه کنند، دانشمندان را تهدید می کردند! در نتیجه، پشتوانه های نظریِ دین، کمرنگ شد و  مردم و طبقه فرهیخته، خودبخود با شنیدن استدلال ها و براهین مخالفِ معرفت دینی، به سمت گرایش های غیردینی یا حتی ضددینی کشیده شدند و در آخر، دین، دیانت و دینداران ضرر کردند!

اگر دینداران، باب نقد و انتقاد و بررسی های عقلی را نمی بستند، نه تنها منزوی نمی شدند؛ بلکه حرکت هایی چون داروینیسم و مارکسیسم را بهتر مدیریت می کردند! بنابراین بستن باب گفتگو و هیاهو و جنجال کردن، و شعارهای بدون پشتوانه، خصوصاً در روزگار کنونی، نه تنها کمکی به حفظ دین نخواهد کرد، بلکه دین را منزوی تر هم خواهد کرد. برخی مطالعات نشان می دهد که در برخی شهرستان ها، مقابله نسنجیده با برخی گروه ها و تفکرهای متفاوت، نه تنها موجب از بین رفتن ایشان نشده است، بلکه شیوه و مرام آنها را گسترش داده است!  

شایان ذکر است، در تاریخ صدر اسلام، از میان برداشتن مخالفان و کشتن آنها، مربوط به اندیشمندان و متفاوت اندیشان دینی نبود؛ بلکه تنها محدود به پیمان شکنان و حرمت شکنان بود و اکثراً هم جنبه دفاعی داشت. اینکه عده ای (مثلاً داعش) مجوز محدود کردن دگر اندیشان را در جهادِ اسلامی و کشتن دیگران می یابند، یک تفسیر ناآگاهانه از دیانت اسلام است. بارها و بارها، امام صادق یا امام رضا علیهماالسلام یا دیگر پیشوایان دینی، در جلسات مناظره فکری شرکت می کردند و بدون تیغ برکشیدن، برهان خود را ارئه می کردند و دلهای زیادی را به سمت اندیشه و معرفت دینی، جذب می کردند؛ هُنری که خیلی از دینداران امروزی ندارند و تنها با چسباندن واژه هایی چون کافر، نجس، پست، و مانند آن، فکر می کنند به دین و دیانت کمک می کنند؛ غافل از اینکه تیشه به ریشه دین می زنند. پس تیغ برکشیدن بر سرِ ناموافقان و دگراندیشانی که نه از روی هوی و هوس؛ بلکه از روی داشتن تفکری متفاوت با ما، در حال زیست انسانی هستند، نه مورد تأیید عقل است، نه شرع.

«نقدِ تیغ»؛ یعنی نقد همه خشونت ها و سختگیری های بی مورد، یعنی نقد همه فشارها و تنگناهای فکری، یعنی نقد تعصب و جمود. باید درک کنیم که با تیغ کشیدن، نه مردم ِ عاقلی خواهیم داشت و نه مردم دینداری؛ چراکه عاقل بودن و دیندار بودن، امری اختیاری است و نمی توان آن را به زورِ تیغ و دشنه برپا داشت. رسول اکرم صلّی الله علیه و آله، دین خود را «سهله سمحه» نامید؛ یعنی دینی که علی رغم داشتن قوانین و خطوط مشخص، اهل مدارا و محبت و صفاست نه تُرشرویی و تلخ خویی.

«تیغ نقد» بر خلاف «تیغ»، امر بسیار مبارکی است که نه تنها جلوی فسادهای سازمان یافته را می گیرد؛ بلکه هویت انسانی و تفکر بشری را رشد می دهد و یکی از بهترین ابزارها برای توسعه سازه تفکر آدمی است. هر فردی، ابتدا باید به انتقاد از خود بپردازد و آنگاه به جامعه خویش نظر کند و نقاط تاریک آن را با چراغ نقد روشن کند و بدین وسیله، تاریکی ها را به نور مبدل سازد.


#کتابنما؛ پویش ارائه محتوای کتاب‌ها در قالب متن، صوت و نما
برای عضویت در کانال کتابنما، پیوند زیر را بفشارید!
تلگرام: https://t.me/joinchat/AAAAAD8qWWoG3TS19P2F_Q
ketabnamablog@

http://ketab-nama.blog.ir/


کتابنمانویس
۲۱ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۴۷ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۷ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم 

دین اسلام؛ که به حق دینِ قرآن و برهان و عرفان است، در عصر کنونی به مانند درختی تناور است که پیامبر خاتَم جوانه اش را سالها پیش در شبه جزیره حجاز کاشت و این جوانه، اندک اندک با دَم های دانایان دین، به هیئتی اینچُنین نیکو درآمد تا جایی که در عصر کنونی، می توان ادعا کرد که ربع ساکنان ربع مسکون‌ـ یعنی یک چهارم از مردمانِ کره خاکی ـ مفتخرند که نام مسلمانی را بدوش می کشند و از این سفره معنوی، حظّی وافر می برند. اما اگر دین، در دل خاک معرفت ریشه ای کهن دارد، تیشه هایی سمّی نیز او را تهدید می کند. با مطالعه تاریخ پسااسلامی و همچُنین آیات و احادیث، می توان به تیشه هایی که بر ریشه مبارک دین فرود آمده است، پی برد: الف) تحجر و تنگ اندیشی، ب) تزویر و نفاق، ج)  اباحی گری


الف) تحجر و تنگ اندیشی

یکی از سهمناک ترین تیشه هایی که بر قامت دین فرود می آید، تحجر است. تحجر فرزندِ نامبارکی است که پدرش جهالت و مادرش خفگی فضای فکری در جامعه است. هر گاه نطفه جهالت در رحم نامبارکی که همان فضای خفه آلود اندیشه است ریخته شود، پس از زایمانی دردناک، مولود نامبارکی پدید می آید که ذره ذره با جهل، خرافه، عصبیّت و خشونت، جان می گیرد، فربه می شود و به تنه تناور دین حمله ور می گردد و از دامان ناپاکش، داعشیانی پدید می آید که تنها ماموریتشان، سرکوب کردن دانشیان است و بس.

ب) تزویر و نفاق

نفاق نیز فرزند نامیمون دیگری است که با پشتوانه های قدرت و ثروت، و با چاشنی خرافه و عوامفریبی، ذره ذره جان می گیرد تا جان و رمق  دین را بستاند. این مولود، محصول آمیزش پدری زیرک و باهوش، و مادری به غایت عشوه گر و فاسد است. معاویه لعنة الله علیه و همه معاویه صفتان تاریخ اسلامی، که در عیان، خوش صورت اند و در نهان، بد سیرت؛ گیاهان تلخی هستند که در مزبله متعفن نفاق روییده اند و با آب مسموم حیله گری‌ ـ که صفت دیوان و شیاطین است ـ صبح و شام سیراب شده اند.

عیسی علیه السّلام در فرازی، به عالمان فاسد، چنین سخت می تازد:

«ای ریاکاران! ای اژدها زدگان! من مهر و محبت می خواهم؛ نه قربانی! شما از آلودگی به خوردن پشه ای دوری می جویید؛ ولی شتر را می بلعید!! به کارگران و کشاورزان ستم می کنید، خانه بیوه زنان را می خورید و به خاطر عوامفریبی، نماز خود را طولانی می کنید. ای ریاکاران! ای افعی زدگان! شنبه به خاطر انسان قرار داده شده و انسان برای شنبه نیست!» (برای مطالعه بیشتر بفشارید)

ج)  اباحی گری

اباحی گری در دین؛ یعنی حلال کردن آنچه که خدا حرام کرده است و دخل و تصرف غیرروشمندانه در گزاره های دین، که یکی دیگر از تیشه هایی است که بر قامت دین فرود می آید. این رذیله، موجب حرمت شکنی و به سخره کشیده شدن احکام دینی شده و جام دین را واژگون و منکوس می سازد تا مبادا شراب طهور معرفت در دهان مشتاقان ریخته شود.


یکی از منابع مهمی که به این سه آفت، به خوبی پرداخته است، نهج البلاغه است حضرت علی علیه السّلام است که نامه های آن، سالها در اسارت بنی امیه بود و عمربن عبدالعزیز آن را از غربت بیرون آورد و سپس توسط سیدرضی تنقیح و به دوستداران حضرتش تقدیم شد. مطالعه روزانه یک یا دوصفحه نهج البلاغه که جمعاً شاید حدود یک سال طول بکشد، بسیار مفید خواهد بود.

اکنون در جهان اسلام، چنین تیشه های مسمومی وجود دارد. از یک طرف خوی بدبوی متحجّران و داعشی مزاجان، از طرف دیگر، حمله های فرهنگی و مذهبی از سوی خداناباوران و هوس‌رانان، و از طرف دیگر، نفاق و دورویی عالمان فاسد و سیّاسان خرافه پرور. تنها راه مقابله با چنین وضعیت خطرناکی، گستراندن پادزهرهایی است که دقیقاً بر ضدّ کارکردهای تیشه هاست؛ یعنی ایمان صادقانه(بر خلاف تزویر)، علم آزادمنشانه (بر خلاف تحجر) و عمل مجاهدانه (بر خلاف بدعت).  


کتابنما؛ پویش ارائه محتوای کتاب‌ها در قالب متن، صوت و نما برای عضویت در کانال کتابنما، پیوند زیر را بفشارید!
تلگرام: https://t.me/joinchat/AAAAAD8qWWoG3TS19P2F_Q
ketabnamablog@
کتابنمانویس
۱۶ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۵۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲ نظر


(نمایی از فیلم دیدنی و البته قابل انتقاد محمدرسول الله صلی الله علیه و آله محید مجیدی)


در کتاب «فروغ ابدیت» آیت الله سبحانی اشاره ای به وضع نابسامان اعراب پیش از اسلام شده است که این نوشته، اقتباسی از آن مطلب است.  همین جا عرض می کنم که این نوشته هرگز به معنای پستی نژاد عرب نیست؛ بلکه شرح وقایع تاریخی به زبان ادبی است:


زن، شراب و جنگ، معشوقانِ حقیقی اعرابِ جاهلی بودند. ایشان در غارت، چپاول، قمار، ربا، اسیر کردن، باده گساری و به گور خواباندن دخترکان، عزمی بلیغ و همتی عظیم داشتند و به خود می بالیدند و فخر می فروختند.

آنها، غیرت و شجاعت و مروّت را می ستودند؛ اما شجاعت در نظر آنها سفّاکی بود، غیرت همان زنده بگور کردن دخترکان، و مروت هم معنایی جز طرفداری از همْ‌قبیله حتّی به باطل، نداشت.

آنها ملتی خرافی نگر نیز بودند و برای حوادث عادی، تفاسیر عجیب و غریبی داشتند...


اما و هزار اما که:

بوی چنین خرافاتی در ضمیر محمد صلّی الله علیه و آله در هنگامه چهارسالگی‌ـ که تحت دایگی حلیمه بودـ بسی مشمئزکننده بود. حلیمه که نگران محمد بود تا دیوان و شیاطینِ صحرا آزارش ندهند، یک مهره یَمانی را به گردن محمد آویخت، اما محمّد مهره را باز کرد و گفت: «مهلاً یا امّاه فإنَّ معی مَن یحفظنی!» ؛ یعنی حافظ من، خدای من است.

همچنین وقتی مردم خرافه پرور، گرفتگی آفتاب پس از مرگ فرزند پیامبر را نشان عظمت او  و حقانیت اسلام تلقی می کردند؛ اما محمّد، صادقانه به مردم گفت که گرفتگی آفتاب هیچ ربطی به مرگ فرزند و حقانیت من ندارد! و این واقعه را از آیات الهی قلمداد کرد و شروع به خواندن نماز آیات کرد و مردم نیز.

محمد می توانست گرفتگی آفتاب را نشانِ حقانیت خود معرفی کند؛ اما چون به همنشینی با خدایش اعتقاد داشت، و دست معنوی‌اش پُر بود، هرگز به این تبلیغات پر زرق و برق و عوامفریبی های مشرکانه، تن در نداد...

درود بر محمد ...


کتابنما؛ پویش ارائه محتوای کتاب‌ها در قالب متن، صوت و نما
تلگرام: https://t.me/joinchat/AAAAAD8qWWoG3TS19P2F_Q
@ketabnamablog
تارنما:
http://ketab-nama.blog.ir/

کتابنمانویس
۱۱ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۱۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

دین؛ دینمداری و دین‌خواهی که در طول تاریخ وجود داشته است؛ و دستاوردهای نیکویی را به انسان و جامعه انسانی تقدیم کرده است؛ علی رغم همه خوبی های ذاتی اش؛ اما دارای بدی های عارضی و عَرضی نیز هست. یکی از این ذمائم و رذائل، غلبه احساس، خرافات و باورهای شخصی بر جنبه های عقلانی دین است که آن را «دین سلیقه‌ای» می نامم.

گرچه نقش احساس، عشق و مَحبّت در دین بسیار اساسی است؛ و دین چیزی جز حبّ دوستان خدا و بغض از دشمنان خدا نیست؛ اما این مقوله نباید عقل و دستورات خداوند را زیر سوال ببرد. به عنوان مثال، یکی از آسیب های جدی مراسم مذهبی در ایران  که در سال های اخیر بسیار شدت یافته است؛ محور قرار گرفتن مداحان خوش نفْس و نفَس ـ که البته وجودشان برکت است ـ در جامعه دینی و منزوی شدن عالمان دینی است؛ طوری که در مراسم مذهبی، خیلی ها منتظرند تا زودتر خطابه و منبر عالم دینی تمام شود و بخش اصلی مراسم؛ یعنی مداحی شروع شود! و بعد هم شام!

اشکال عمده این رذیله دینی آن است که جنبه های معرفتی و شناختیِ دین در بین مردم تضعیف خواهد شد؛ و مراسم دینی نه تنها به خودسازی و خودشناسیِ عاشقان دین کمک نخواهد کرد؛ بلکه گاهی موجب غفلت آنها و دوری شان از خدا خواهد شد.

بسا دیده ایم و دیده ام کسانی را که در مراسم مذهبی شرکت می کنند؛ اما نماز نمی خوانند! روزه نمی گیرند! یا حتی مداحانی که نمازشان قضا می شود! یا با صدای خویش، موجب آزار و اذیت دیگران می شوند یا هیأت های عزاداری بدون هماهنگی با مسئولان، راه عبور و مرور مردم را می بندند و حق الناس بزرگی را بر گردن خویش می‌آویزند ... یا آشپزها در تهیه غذاهای نذری، مراعات اصول پاکی و طهارت را نمی کنند؛ و حتی بارها دیده شده است که ذبح هیأت های مذهبی کاملاً غیر شرعی است و گوشت آنها از لحاظ فقهی، نجس است و خوردن آن حرام!  

و اینجاست که باید گفت: شیطان هیچگاه بیکار نمی ماند؛ گاهی انسان را به یک مستحب مشغول می کند تا از یک واجب غافل کند و حتی به گناه بیندازد. شیطان نسبت به هر کس، از نقطه ضعف اش وارد می شود؛ به راستی نقطه ضعف دینداریِ ما کجاست؟! مؤمنان و نمازشب خوانان و هیئتی ها شیطان ندارند؟! شیطان فقط مخصوص «اشرف چهارچشم» و «پری بلنده» و «س.م» و «ا.ج» و «ع.م.خ» است؟!

چرا خیال می کنیم شیطان فقط به زنا و ربا و ریا امر می کند؟! خیر! گاهی اوقات به دعای ندبه امر می کند تا ما را از واجبی دیگر که انجامش متوقف بر ترک دعای ندبه است؛ بازدارد! مثلا در روز جمعه به کسی قول داده ایم که صبح زود او را به خاطر بیماری اش به بیمارستان ببریم؛ اما عمداً مشغول دعای ندبه می شویم و زیر قولمان می زنیم!

مراقب باشیم؛ گاهی شیطان از راه دین وارد می شود؛ تا ما را از دین جدا کند! و این دین، دیگر دین رحمانی نیست؛ بلکه دین شیطانی است.


جهت ارائه انتقادها و پیشنهادها، به آدرس زیر در تلگرام پیام دهید: Hgesler@

کتابنما؛ پویش ارائه محتوای کتاب‌ها در قالب متن، صوت و نما
تلگرام: https://t.me/joinchat/AAAAAD8qWWoG3TS19P2F_Q
تارنما: 

http://ketab-nama.blog.ir/

 

کتابنمانویس
۲۸ دی ۹۵ ، ۲۱:۴۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۴ نظر