وبگاه کتابنما

کتاب، آگاهی و کمی دغدغه

وبگاه کتابنما

کتاب، آگاهی و کمی دغدغه

کانال کتابنما

وبلاگ-کد لوگو و بنر
وبگاه کتابنما
کتاب؛ آگاهی است و آگاهی، زندگی ساز.
کتاب، پیاده شدن هستی از طریق رگهای مقدس قلم، بر صفحه زندگی است.
کتابنما در موضوعات فرهنگی و علوم انسانی، و دینی(اعتقاد، اخلاق، و عرفان) فعالیت می کند و با انتشار ویدئو، صوت، و متن، در این راه می کوشد.

همچنین این "کلیک گاه"، بهانه است برای انتشار دغدغه های یک طلبه.
طلبگی، نه شغل است، نه کاسبی، نه پناهگاهی برای تنبلی، نه وارد شدن در دعواها و کشمکش های سیاسی.
در این باره در "طلبه نامه" و "دین نامه" بیشتر خواهم نوشت. ان شاء الله

نکته ضروری تر از ضروری: این سایت، یک سایت پژوهشی و علمی است؛ بنابراین وجود پیوندها از سلایق مختلف، به هیچ وجه به معنای تایید محتوایشان نیست و صرفاً به جهت معرفی پایگاه های مختلف علوم انسانی، پیوندهای بسیاری در کتابنما به نمایش درآمده اند.

کتابنما
1395/09/19

بایگانی

کتابنما؛ پویش مردمی کتاب و نما

Enter your email address:

Delivered by FeedBurner

پیوندها

۱۵ مطلب با موضوع «جمله نامه» ثبت شده است


 دغدغه این نوشته، «مطلقِ از خودبیگانگی ایرانی» است...

کشوری که نامش ایران است! سبقه فرهنگی آن از قدیمی ترین نمونه های جهان است! چه بهره ها که در طول تاریخ پر فراز و نشیب ایران از نام آفرینی پرافتخار نام آوران و دلاوران، از حکیمان و طبیبان، از عارفان و متفکران، از سرخی خون شهیدان و از جوانان با استعداد، نصیبِ این سامانِ پر سر و سامان نشده است. فرهنگ و هنر ایرانی، اصالت و هویت ملی، دین مداری و غیرت ایرانیان هماره زبانزد جهانیان بوده است؛ اما انگار مدتی است این آفتاب پرفروغ و ماه پرنور؛ در محاق مدل های وارداتی و غیر اصیل گرفتار شده است.
جوانان و نوجوانان این سرزمین، از صدقه سری برنامه دقیق مسئولان و کارگروه های متعدد فرهنگی و جلسات پربار شورای عالی و همایش های زرین و متعدد آخر سال، مدتی است در گیر و دار مدل هایی وارداتی گرفتار شده اند. از سگان پاکوتاه ناز گرفته تا عروسک های ولنتاین، از کدوهای ترسناک جشن هالووین گرفته تا پاپیون های صورتی، از ادکلن سیر خارجی گرفته تا جیغ های بنفش در سر پست بام ها، از برداشتن روسری گرفته تا ... . براستی نجوم و هنر و ادبیات و ورزش و حکمت و عرفان و دین، چقدر ذهن جوانان این سامان را به خود مشغول کرده است؟ براستی، سگ پاکوتاه مینیاتوری خوش دماغ، چه هویتی برای جوان امروزی به ارمغان آورده است؟

نسل بعدی که پدرانشان با سَگان آرام می گیرند و مادرانشان با عشوه و ناز، چه هویتی را انتظار می کشند؟ براستی چه چیز در انتظار نسل ششم و هفتم انقلاب است؟

این همه استاد و دانشجو و آیت الله و حجت الاسلام و مقام و مسئول و ...، چقدر در کاهش این آسیب ها موثر بوده اند؟

کِی، کجا، چرا و به چه جهت، هویت ما ایرانیان گم شد؟

تا کی نشستن و منتظر قیام ماندن؟

کجاست شیر دلی کز بلا نپرهیزد؟


#کتابنما؛ پویش ارائه محتوای کتاب‌ها در قالب متن، صوت و نما
برای عضویت در کانال کتابنما، پیوند زیر را بفشارید!
تلگرام: https://t.me/joinchat/AAAAAD8qWWoG3TS19P2F_Q
ketabnamablog@

http://ketab-nama.blog.ir/
کتابنمانویس
۰۵ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۲۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


ایام قمر در عقرب، ایامی است که طبق نظر برخی اهل فن، در اتفاقات زمینی اثرات مهمی دارد. البته این وبگاه، قصد خرافه پروری و مانند آن را ندارد، اما شواهد تاریخی و گفته های منجمان نشان می دهد که افلاک بر حوادث زمینی اثر دارند.

پلاسکو؛ آن حادثه غمناک، در همین ایام قمر در عقرب بود که اتفاق افتاد...

مطلوب است که اگر کار مهمی در این ایام پیش آمد، صدقه داده شود و به خدا توکل شود. تلگرام:https://t.me/joinchat/AAAAAD8qWWoG3TS19P2F_Q

کتابنمانویس
۲۷ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۴۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر


«تیغِ نقد و نقد تیغ» (گفتاری در آسیب شناسی روابط انسانی در حوزه اندیشه)

نقد، پدیده مبارکی است که در روزگار کنونی، در بین سیّاسان و اندیشمندان و حتی مردم عادی، بهترین و بهینه ترین شیوه تعامل است. نقد منصفانه، سنجه ای است بین نقاط قوت و ضعف یک اندیشه و مرام، و تنها به بیان ضعف ها و کاستی ها محدود نمی شود. بدین بیان، نقد به مانند شمشیر دولبه ای است که یک طرفش، تیز و دقیق است و ضعف ها را آشکار می کند؛ اما طرف دیگر آنچنان لطیف است که جز محبت و مِهر، حاصلی ندارد. ما باید باور کنیم که مردم نقدپذیری نیستیم! چه در حوزه روابط خانوادگی، چه در حوزه روابط اجتماعی و چه در حوزه روابط شخصی( یعنی رابطه خود با خود) و این یک نقص بزرگ در کارنامه ماست که باید جبران شود و دلایل متعددی دارد؛ از نابلدی در حوزه نقد گرفته، تا برخی خودخواهی ها، تنگ نظری ها، تکبرها و خودپسندی ها و ... .

بیان نقد و بررسی های علمی، به ما کمک می کند تا ذره ذره حجاب ها و نقاط تاریک ذهنی خود را نسبت به یک موضوع بزداییم و خالصانه تر، با یک موضوع یا هویت روبرو شویم و این مهم، می تواند به یک برکت بزرگ در حیات انسان امروزی بدل شود.

نقد کردن یک اندیشه و مرام علمی یا عملی، الزاماً بدین معنا نیست که آن اندیشه، دارای اشکال و نقصان است؛ بلکه ممکن است بدین معنا باشد که درک و فهم ما نسبت به آن اندیشه، دچار اعوجاج و اشکال شده است و حال اراده کرده ایم آن را بیان کنیم؛ یا می تواند بدین معنا باشد که نقد ما ناظر به فهم دیگران از یک موضوع است؛ پس نقد کردن الزاماً نقد کردن وجودشناسانه نیست؛ بلکه خیلی اوقات، نقد معرفت شناسانه است. به عنوان مثال عارفان اصیل، بزرگترین ناقدانِ خدا در اندیشه متکلمان و فیلسوفان و حتی فقیهان بوده اند؛ چراکه انتقاد ایشان، انتقاد از وجود خدا نبود؛ بلکه انتقاد از درک دیگران از خدا بود. عارفان در برابر افکار متکلمان و درکی که ایشان از خدا داشتند، کم کم به نظریه وحدت وجود سوق پیدا کردند (البته نه حلول ونه اتحاد!)؛ و با بیان عباراتی فنی و دقیق، خدا را رنگ و معنایی دیگر بخشیدند.  

شایان ذکر است، بستن راه نقد و بررسی های علمی، خصوصاً در حوزه معرفت دینی، گرچه در ابتدای راه، حس رضایت را در برخی دینداران پدید می آورد؛ اما این شیوه، در دراز مدت، به ضرر دینداران و دینمداران تمام خواهد شد؛ چرا که فهم آدمیان از موضوعات غیر دینی (مثلاً ماده گرایی یا هیچ انگاری)، خود را ذره ذره واضح تر و برهانی تر نشان خواهد داد و معرفت دینی، خواه ناخواه به حاشیه کشانده خواهد شد. همان اتفاقی که در جهان مسیحیت و در دوران رنسانس افتاد و به خاطر تندوری ارباب کلیسا و قضایای انکیزسیون، دین و معرفت دینی خواه ناخواه، رخت از ذهن آدمیان فروبست و به کنج عزلت خزید. این اتفاق نامبارک، به این دلیل بود که کشیشان و روحانیان مسیحی، به جای روی آوردن به «تیغِ نقد»، به «تیغ» روی آوردند و به جای آنکه راه حل های نو را تجربه کنند، دانشمندان را تهدید می کردند! در نتیجه، پشتوانه های نظریِ دین، کمرنگ شد و  مردم و طبقه فرهیخته، خودبخود با شنیدن استدلال ها و براهین مخالفِ معرفت دینی، به سمت گرایش های غیردینی یا حتی ضددینی کشیده شدند و در آخر، دین، دیانت و دینداران ضرر کردند!

اگر دینداران، باب نقد و انتقاد و بررسی های عقلی را نمی بستند، نه تنها منزوی نمی شدند؛ بلکه حرکت هایی چون داروینیسم و مارکسیسم را بهتر مدیریت می کردند! بنابراین بستن باب گفتگو و هیاهو و جنجال کردن، و شعارهای بدون پشتوانه، خصوصاً در روزگار کنونی، نه تنها کمکی به حفظ دین نخواهد کرد، بلکه دین را منزوی تر هم خواهد کرد. برخی مطالعات نشان می دهد که در برخی شهرستان ها، مقابله نسنجیده با برخی گروه ها و تفکرهای متفاوت، نه تنها موجب از بین رفتن ایشان نشده است، بلکه شیوه و مرام آنها را گسترش داده است!  

شایان ذکر است، در تاریخ صدر اسلام، از میان برداشتن مخالفان و کشتن آنها، مربوط به اندیشمندان و متفاوت اندیشان دینی نبود؛ بلکه تنها محدود به پیمان شکنان و حرمت شکنان بود و اکثراً هم جنبه دفاعی داشت. اینکه عده ای (مثلاً داعش) مجوز محدود کردن دگر اندیشان را در جهادِ اسلامی و کشتن دیگران می یابند، یک تفسیر ناآگاهانه از دیانت اسلام است. بارها و بارها، امام صادق یا امام رضا علیهماالسلام یا دیگر پیشوایان دینی، در جلسات مناظره فکری شرکت می کردند و بدون تیغ برکشیدن، برهان خود را ارئه می کردند و دلهای زیادی را به سمت اندیشه و معرفت دینی، جذب می کردند؛ هُنری که خیلی از دینداران امروزی ندارند و تنها با چسباندن واژه هایی چون کافر، نجس، پست، و مانند آن، فکر می کنند به دین و دیانت کمک می کنند؛ غافل از اینکه تیشه به ریشه دین می زنند. پس تیغ برکشیدن بر سرِ ناموافقان و دگراندیشانی که نه از روی هوی و هوس؛ بلکه از روی داشتن تفکری متفاوت با ما، در حال زیست انسانی هستند، نه مورد تأیید عقل است، نه شرع.

«نقدِ تیغ»؛ یعنی نقد همه خشونت ها و سختگیری های بی مورد، یعنی نقد همه فشارها و تنگناهای فکری، یعنی نقد تعصب و جمود. باید درک کنیم که با تیغ کشیدن، نه مردم ِ عاقلی خواهیم داشت و نه مردم دینداری؛ چراکه عاقل بودن و دیندار بودن، امری اختیاری است و نمی توان آن را به زورِ تیغ و دشنه برپا داشت. رسول اکرم صلّی الله علیه و آله، دین خود را «سهله سمحه» نامید؛ یعنی دینی که علی رغم داشتن قوانین و خطوط مشخص، اهل مدارا و محبت و صفاست نه تُرشرویی و تلخ خویی.

«تیغ نقد» بر خلاف «تیغ»، امر بسیار مبارکی است که نه تنها جلوی فسادهای سازمان یافته را می گیرد؛ بلکه هویت انسانی و تفکر بشری را رشد می دهد و یکی از بهترین ابزارها برای توسعه سازه تفکر آدمی است. هر فردی، ابتدا باید به انتقاد از خود بپردازد و آنگاه به جامعه خویش نظر کند و نقاط تاریک آن را با چراغ نقد روشن کند و بدین وسیله، تاریکی ها را به نور مبدل سازد.


#کتابنما؛ پویش ارائه محتوای کتاب‌ها در قالب متن، صوت و نما
برای عضویت در کانال کتابنما، پیوند زیر را بفشارید!
تلگرام: https://t.me/joinchat/AAAAAD8qWWoG3TS19P2F_Q
ketabnamablog@

http://ketab-nama.blog.ir/


کتابنمانویس
۲۱ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۴۷ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۷ نظر

بسم الله الرحمن الرحیم 

دین اسلام؛ که به حق دینِ قرآن و برهان و عرفان است، در عصر کنونی به مانند درختی تناور است که پیامبر خاتَم جوانه اش را سالها پیش در شبه جزیره حجاز کاشت و این جوانه، اندک اندک با دَم های دانایان دین، به هیئتی اینچُنین نیکو درآمد تا جایی که در عصر کنونی، می توان ادعا کرد که ربع ساکنان ربع مسکون‌ـ یعنی یک چهارم از مردمانِ کره خاکی ـ مفتخرند که نام مسلمانی را بدوش می کشند و از این سفره معنوی، حظّی وافر می برند. اما اگر دین، در دل خاک معرفت ریشه ای کهن دارد، تیشه هایی سمّی نیز او را تهدید می کند. با مطالعه تاریخ پسااسلامی و همچُنین آیات و احادیث، می توان به تیشه هایی که بر ریشه مبارک دین فرود آمده است، پی برد: الف) تحجر و تنگ اندیشی، ب) تزویر و نفاق، ج)  اباحی گری


الف) تحجر و تنگ اندیشی

یکی از سهمناک ترین تیشه هایی که بر قامت دین فرود می آید، تحجر است. تحجر فرزندِ نامبارکی است که پدرش جهالت و مادرش خفگی فضای فکری در جامعه است. هر گاه نطفه جهالت در رحم نامبارکی که همان فضای خفه آلود اندیشه است ریخته شود، پس از زایمانی دردناک، مولود نامبارکی پدید می آید که ذره ذره با جهل، خرافه، عصبیّت و خشونت، جان می گیرد، فربه می شود و به تنه تناور دین حمله ور می گردد و از دامان ناپاکش، داعشیانی پدید می آید که تنها ماموریتشان، سرکوب کردن دانشیان است و بس.

ب) تزویر و نفاق

نفاق نیز فرزند نامیمون دیگری است که با پشتوانه های قدرت و ثروت، و با چاشنی خرافه و عوامفریبی، ذره ذره جان می گیرد تا جان و رمق  دین را بستاند. این مولود، محصول آمیزش پدری زیرک و باهوش، و مادری به غایت عشوه گر و فاسد است. معاویه لعنة الله علیه و همه معاویه صفتان تاریخ اسلامی، که در عیان، خوش صورت اند و در نهان، بد سیرت؛ گیاهان تلخی هستند که در مزبله متعفن نفاق روییده اند و با آب مسموم حیله گری‌ ـ که صفت دیوان و شیاطین است ـ صبح و شام سیراب شده اند.

عیسی علیه السّلام در فرازی، به عالمان فاسد، چنین سخت می تازد:

«ای ریاکاران! ای اژدها زدگان! من مهر و محبت می خواهم؛ نه قربانی! شما از آلودگی به خوردن پشه ای دوری می جویید؛ ولی شتر را می بلعید!! به کارگران و کشاورزان ستم می کنید، خانه بیوه زنان را می خورید و به خاطر عوامفریبی، نماز خود را طولانی می کنید. ای ریاکاران! ای افعی زدگان! شنبه به خاطر انسان قرار داده شده و انسان برای شنبه نیست!» (برای مطالعه بیشتر بفشارید)

ج)  اباحی گری

اباحی گری در دین؛ یعنی حلال کردن آنچه که خدا حرام کرده است و دخل و تصرف غیرروشمندانه در گزاره های دین، که یکی دیگر از تیشه هایی است که بر قامت دین فرود می آید. این رذیله، موجب حرمت شکنی و به سخره کشیده شدن احکام دینی شده و جام دین را واژگون و منکوس می سازد تا مبادا شراب طهور معرفت در دهان مشتاقان ریخته شود.


یکی از منابع مهمی که به این سه آفت، به خوبی پرداخته است، نهج البلاغه است حضرت علی علیه السّلام است که نامه های آن، سالها در اسارت بنی امیه بود و عمربن عبدالعزیز آن را از غربت بیرون آورد و سپس توسط سیدرضی تنقیح و به دوستداران حضرتش تقدیم شد. مطالعه روزانه یک یا دوصفحه نهج البلاغه که جمعاً شاید حدود یک سال طول بکشد، بسیار مفید خواهد بود.

اکنون در جهان اسلام، چنین تیشه های مسمومی وجود دارد. از یک طرف خوی بدبوی متحجّران و داعشی مزاجان، از طرف دیگر، حمله های فرهنگی و مذهبی از سوی خداناباوران و هوس‌رانان، و از طرف دیگر، نفاق و دورویی عالمان فاسد و سیّاسان خرافه پرور. تنها راه مقابله با چنین وضعیت خطرناکی، گستراندن پادزهرهایی است که دقیقاً بر ضدّ کارکردهای تیشه هاست؛ یعنی ایمان صادقانه(بر خلاف تزویر)، علم آزادمنشانه (بر خلاف تحجر) و عمل مجاهدانه (بر خلاف بدعت).  


کتابنما؛ پویش ارائه محتوای کتاب‌ها در قالب متن، صوت و نما برای عضویت در کانال کتابنما، پیوند زیر را بفشارید!
تلگرام: https://t.me/joinchat/AAAAAD8qWWoG3TS19P2F_Q
ketabnamablog@
کتابنمانویس
۱۶ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۵۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲ نظر

:large_blue_cirدیدگاه انسان به هستی، دو گونه است:
گونه اول؛ نگاهی که مالامال و مشحون از «خود» محوری و «منفعت» جویی است. در این نگاه، هستی پیرامونِ «من»، زمانی خوب و شایسته است که سود و منفعتی برای «من» داشته باشد و «مرا» رشد دهد و چاق و فربه کند.
مثلاً استاد دانشگاه یا حوزه، زمانی استاد خوبی است که به «من» نمره دهد و امتحانات را برای آنکه «من» بلد نیستم، ساده بگیرد و اگر نمره «من» کم شد، به «من» نمره دهد و اگر در امتحان، تقلب کردم، گذشت کند! گُل خوب است، چون «من» خوشم می‌آید و «سوسک و پشه» بد هستند، چون نفرتِ «مرا» برمی‌انگیزانند. دیگران زمانی انسان‌های شریف و خوبی هستند که «منافع من» را تضمین کنند و اگر روزی بین اجرای عدالت و حفظ منافع «من» مردد شدند، منافع «مرا» انتخاب کنند! در این نگاه، کشاورز چون باران می‌آید و محصولاتش به بار می‌نشیند، شکر خدا می‌گوید و اگر روزی خشک‌سالی شود، دیگر خداوند را شکر نمی‌گوید؛ چراکه خداوند، هوای منافعش را نداشته است!
اکثر ما آدمیان به هستی، چنین نگاهی داریم و در حجابِ «خودْطلبی» گرفتاریم. انسان در این دید خودمحورانه، تنها به دنبال ارضا کردنِ «منِ» خویش است و بس و به آنچه در اطرافش می‌گذرد، به چشم طُعمه و شکار نگاه می‌کند و می‌خواهد تا همه موجوداتِ هستی، در خدمتِ او باشند و کُرنش و تعظیم او کنند و او را گرامی بدارند! تمام فرعونیان و طاغوتیان تاریخ و به زنجیر کشان هویت و کرامت انسان، از شدت این بیماری است که به چنین خویِ درندگی، گرفتار می‌آیند. در حقیقت، «من خواهی» و «من طلبی»، منبعِ همه تنش‌ها، حسادت‌ها، درگیری‌ها، تعصب‌ها و تحکّم‌هاست.
البته تنها عارفانِ از خود رهیده، به کنج عزلت خزیده و از بار دنیا تکیده هستند که «من‌ْطلبی» را فروگذارده‌اند و با تبتّل و بریدگی، «پله‌پله تا ملاقات خدا»(1) پیش می‌روند.

:large_blue_circle: گونه دوم؛ نگاهی هستی محورانه، کل طلبانه و صلح گرایانه است که این نگاه، نزد عارفان روشن‌ضمیر و سالکان مجذوب و مجذوبان سالک است. حضرات ایشان، به دلیل آنکه از خود رهیده‌اند و به محبوب پیوسته‌اند، ندای «من، من» سر نمی‌دهند؛ بلکه در صلح کل با هستی هستند. در نظرگاه ایشان، هر موجودی در هستی، درنهایت اتقان و زیبایی است؛ یعنی نه کرکس زشت‌تر از بلبل است و نه خار گزنده‌تر از گل. نه پاییز دل‌مرده است و نه بهار دل‌زنده؛ بلکه همه‌چیز به حدِّ خودش، زیبا و مطلوب است. ایشان تنها گل‌ها را نوازش نمی‌کنند؛ بلکه با خارهای گل نیز هم‌نشین‌اند و خار و گل را باهم دوست دارند. اگر در قفس دیگران، فقط طاووس و بلبل یافت می‌شود، در قفس ایشان، کرکس هم هست... چراکه کرکس چیزی از بلبل کم ندارد. البته زیبایی در نظرگاه ایشان، مرتبه دارد و اینطور نیست که همه چیز را در یک مرتبه ببینند.
به قول سهراب علیه الرحمة: «... من نمی‌دانم ... چرا در قفس هیچ‌کسی کرکس نیست؟ گُل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟!...».
آن‌ها از ما ارواح زندانی می‌پرسند:
آیا واقعاً خار مغیلان بیابان زشت است؟!
آیا حقیقتاً صدای درازگوش، «انکرالاصوات» است؛ یا آیه قرآن در بیانِ مسئله‌ای دیگر است؟
آیا به‌راستی خداوند، آواز بلبل را زیبا و آوازِ درازگوش را زشت آفریده است؟! آیا خداوند، زشتی آفرین است؟!
آیا پاییز و زمستان افسرده آور است؟!

به‌راستی اگر چُنین دیدگاهی در جهانْ‌زیست ما حکم‌فرما بود؛ نه حقی پامال می‌شد، نه جنگی و نزاعی درمی‌گرفت، نه اشکِ مظلومی بر گونه‌ها می‌نشست، نه کسی افسرده و غمگین و دل‌مرده می‌شد، نه بمب‌های خوشه‌ای سرانِ جهان بر سرانِ مردمان فرود می‌آمد و نه غیرمتخصصان بی‌دانش و ورزشکار، به امید عقد نامبارکشان با میز قدرت، نامزدیِ انتخابات اختیار می‌کردند؛ تا درنتیجه سهل‌انگاری‌های ملال‌آورشان، آواره‌های پلاسکو جان مأمورانی را بگیرد که مأمورِ حفظ جان دیگران بودند و آه از نهاد دخترکان و پسرکانی برخیزد که مبهوت جنازه سوخته پدرشان بودند و چهره غمگینشان، خوراکِ عکاسانِ فرصت‌طلب شد... .

اللهم صل علی محمد و آل محمد
---------------------------------------------------
(1) اشاره دارد به شعری از مولوی بلخی علیه الرّحمة:
از مقامات تبتل تا فنا پایه پایه (پله پله) تا ملاقات خدا
و همچنین اشاره ای دارد به کتاب پله پله تا ملاقات خدا از مرحوم عبدالحسین زرین کوب
:
کتابنما؛ پویش ارائه محتوای کتاب‌ها در قالب متن، صوت و نما
تلگرام: https://t.me/joinchat/AAAAAD8qWWoG3TS19P2F_Q
ketabnamablog@
کتابنمانویس
۱۳ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۵۷ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۵ نظر