وبگاه کتابنما

کتاب، آگاهی و کمی دغدغه

وبگاه کتابنما

کتاب، آگاهی و کمی دغدغه

کانال کتابنما

وبلاگ-کد لوگو و بنر
وبگاه کتابنما
کتاب؛ آگاهی است و آگاهی، زندگی ساز.
کتاب، پیاده شدن هستی از طریق رگهای مقدس قلم، بر صفحه زندگی است.
کتابنما در موضوعات فرهنگی و علوم انسانی، و دینی(اعتقاد، اخلاق، و عرفان) فعالیت می کند و با انتشار ویدئو، صوت، و متن، در این راه می کوشد.

همچنین این "کلیک گاه"، بهانه است برای انتشار دغدغه های یک طلبه.
طلبگی، نه شغل است، نه کاسبی، نه پناهگاهی برای تنبلی، نه وارد شدن در دعواها و کشمکش های سیاسی.
در این باره در "طلبه نامه" و "دین نامه" بیشتر خواهم نوشت. ان شاء الله

نکته ضروری تر از ضروری: این سایت، یک سایت پژوهشی و علمی است؛ بنابراین وجود پیوندها از سلایق مختلف، به هیچ وجه به معنای تایید محتوایشان نیست و صرفاً به جهت معرفی پایگاه های مختلف علوم انسانی، پیوندهای بسیاری در کتابنما به نمایش درآمده اند.

کتابنما
1395/09/19

بایگانی

کتابنما؛ پویش مردمی کتاب و نما

Enter your email address:

Delivered by FeedBurner

پیوندها

۱۱ مطلب با موضوع «عرفان نامه» ثبت شده است

خداوند عزیز(1) در قرآن عزیز(2) فرموده است: «...خداوند آمرزش خواهان و پاکیزگان را دوست دارد»(3). آری خداوند پاکانِ پاک‌باز را دوست دارد، چراکه هستی و وجودی که در او غرقیم، فطرتی که در خود می‌یابیم، و هدفی که ما را برایش آفریده‌اند، اقتضای پاکی و پاک‌بازی دارد. نقل است که رسول گرامی اسلام فرمودند: «پاکی، قسمی از ایمان است»؛ پس ایمان بدون پاکی، معنا ندارد.
ابو حامد محمد غزالی‌ـ خدایش رحمت کندـ در کتاب «کیمیای سعادت» مطلبی را در خصوص پاکی می‌فرماید که در ذیل می‌آید:

:white_check_mark: پاکی 4 مرتبه دارد:

:red_circle: الف) پاکی سِرّ دل:
به معنای پاک شدن دل و ضمیر آدمی از غیر حقّ(خداوند) است که مصداق دقیق آن، التزام عملی به وحدت وجود است که در لایه های مختلف، بر قلوب سالکان، رخ می نماید و ایشان را شیرین کام می کند. این پاکی، معنای کلمه «لااله الا الله» است و درجه ایمان صدّیقان است؛ یعنی پاکی از غیر حقّ، یک نیمه و یک شرط ایمان است. لازم به ذکر است، تاکید عرفا بر اذکار توحیدی، دقیقاً به این دلیل است که زنگار تفرقه را از دلهای مشتاقان بزدایند و ایشان را در پناه خداوندی، قرار و آرامش دهند. شاید بتوان گفت که منبع تمام اضطراب ها و وسواس های فکری انسان، از تفرقه ذهن او نشئت می گیرد و به این مطلب، نه تنها عارفان مسلمان، بلکه عارفان دیگر مسلک ها هم اذعان کرده اند؛ مثلاً در آیین دائو که رنگ توحیدی پررنگی دارد(4).
دلهایی که در غبار تفرقه و گناه غرق‌اند، به مانند کودکانی هستند که از آینده خویش غافلند و در کوی و برزن، به بازی و خوشی مشغولند؛ در حالی که نمی دانند در بزرگسالی، چه در انتظار آنهاست. خداوند درباره کسانی که در تفرقه و انکار غرق شده اند، می‌فرماید:
...قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یلْعَبُونَ(الأنعام/91)؛ یعنی ای پیامبر بگو: آن اللَّه است، آن گاه رهایشان ساز تا هم چنان به انکار خویش دلخوش باشند(ترجمه آقای آیتی).

:red_circle: ب) پاکی دل: پاک کردن نفس از هرچه اخلاق ذمیمه است؛ مانند کبر، حسد، رُعونت (جهالت و حماقت)، ریا که دوری از اینها، آدمی را به فضایل اخلاقی رساند. این درجه متّقیان است. پاکی از اخلاق مذمومه، یک نیمه دیگر ایمان است.

:red_circle: ج) پاکی جوارح: از معصیت ها و حرمت ها؛ مانند حرام خوری، خیانت، غیبت که نیمه دیگر آن، آراسته شدن به فرمانبرداری از خداوند است. و این درجه ایمان پارسایان است.

:red_circle: د) پاک داشتن تن و جامه است؛ از نجاست ها تا انسان مهیّای نماز و عبادت شود و این درجه پاکی مسلمانی است و سه قسم است:
یک. طهارت از خبث(نجاسات؛ خصوصاً ادرار)
دو. حَدَث(آنچه وضو یا غسل انسان را باطل کند، پس وضو یا غسل، طهارت از حدث است)
سه. چرک(آلودگی های ظاهری).

کمترین مرتبه پاک داشتن، همین مرتبه ظاهری و خیلی ها در این مرتبه مانده اند و به مراتب بالاتر نرفته اند. آنکه دایم در طهارت دست و پای غرق است، خوب است توجه کند که طهارت های مهمتری هم هست که باید به آنها روی آورد؛ مثلا ترک لقمه حرام یا ترک سخن زشت. بسیار کسان هستند که جامه از نجاست پاک کرده اند؛ اما زبان و دست و قلبشان، مالامال از نجاست است. درست مانند کسی که میهمانی را دعوت کرده و بیرون خانه را پاک و تمیز کرده؛ اما اندورنی خانه، پر از چرک و کثافت است.
-------------------------------------------------
پی نوشت ها:
(1) عزیز در عربی معنایی متفاوت از آنچه فارسی زبانان بکار می برند، دارد. مترجمان واژه عزیز در قرآن را مختلف معنا کرده اند که ویژگی مشترک همگی، صفتی از خداست که بر غیرِ خود، غالب و چیره است و مورد چیرگی هم قرار نمی گیرد(غالب لایُغلَب).
برخی ترجمه های "عزیز" در قرآن : آقایان (انصاریان: شکست ناپذیر)، (خرمشاهی:پیروزمند)، (مشکینی: غالب)، (الهی قمشه ای: مقتدر)، (پورجوادی: توانمند)، (موسوی همدانی در ترجمه المیزان: نیرومند)، (مکارم شیرازی: قادر).
(2) واژه عزیز در مورد قرآن، به معنای «شکست ناپذیر» (آقایان انصاریان، مکارم شیرازی، مشکینی، رضایی و...)، «ارجمند»(آیتی و پاینده)، «صاحب عزت» (الهی قمشه ای)، «گرانقدر» و «گرامی»(بهاءالدین خرمشاهی) معنا شده است.
(3) سوره بقره، آیه 222، ترجمه دانشمند فاضل آقای بهاءالدین خرمشاهی
(4) برای پیگیری بیشتر به پیوندهای زیر بروید:
http://ketab-nama.blog.ir/post/20
http://ketab-nama.blog.ir/post/18
http://ketab-nama.blog.ir/post/17
http://ketab-nama.blog.ir/post/16
http://ketab-nama.blog.ir/post/15
http://ketab-nama.blog.ir/post/14
http://ketab-nama.blog.ir/post/10

#کتابنما؛ پویش ارائه محتوای کتاب‌ها در قالب متن، صوت و نما
برای عضویت در کانال کتابنما، پیوند زیر را بفشارید!
تلگرام: https://t.me/joinchat/AAAAAD8qWWoG3TS19P2F_Q
ketabnamablog@

http://ketab-nama.blog.ir/
کتابنمانویس
۰۱ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۳۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر


حاشیه:

لذت، موضوع مهمی در روانشناسی، فلسفه، و عرفان است که تحقیقات بسیاری را به خود اختصاص داده است. پُر بیراه نیست اگر بگوییم انسان از بدو تولد، در پی کسب لذت است؛ چراکه لذت طلبی، در ذات انسان است. برخی از خواب زیاد لذت می برند، برخی از مسخره کردن دیگران، برخی از ورزش، برخی از اعتیاد، برخی از خواندن کتاب، برخی از کمک به دیگران، و برخی... . براستی لذت های ما چیست؟! کدامش در مسیر صحیحی است و کدامش نه؟

لذت، امری است که انسان همواره با آن درگیر است و نمی تواند از آن فرار کند. حتی کسی که در بیمارستان، نگران و مضطرب است تا از سرنوشت یکی از بستگانش آگاهی پیدا کند، در همین نگرانی و اضطراب، واکنش هایی از جنس محبت و دوستی دارد و در عین سختی و اضطراب، لذت می برد!  گاه می شود که انسان در خوشی ها، کمتر از وقت سختی و کار و تلاش لذت می برد! فرد میلیاردری را تصور کنید که اکنون بر صندلی استخر مکانیزه شخصی خود در بهترین نقطه دنیا نشسته است، و به افق! خیره شده است؛ اما دائماً حسرت روزهایی را می خورد که به سختی تلاش می کرد، عرق می ریخت و غذای ساده ای می خورد و زود خوابش می برد.  

 

متن:

ابوحامد محمدغزالی در کتاب کیمیای سعادت، لذات قُوای آدمی(1) را به چهار دسته، تقسیم می کند که لب لباب آن را درپی می آید:

اول: قوه شهوت که منشاء پلیدی، بی شرمی، حرص، چاپلوسی، نفاق، خساست، حسد، شماتت و مانند آن است. ایشان خوک را مصداق بارز و روشن این صفات می دانند. هرچه انسان در شهوت طلبی غرق شود، به همان میزان برخی یا همه صفات گفته شده را پیدا می کند، اما اگر انسان بر این قوّه غلبه کند، آنگاه است که قناعت، خویشتن داری، شرم(2)، پارسایی و بی طمعی در وجود او ریشه می دواند. انسانی که دائماً در حیطه قوای شهوت گام برمی دارد، لذت خود را در این امور می یابد و به صفات گفته شده، خو می گیرد. او تمام زندگی خود را در خوردن و پوشیدن و نوشیدن و ... می یابد و به هیچ لذت فراتر دیگری فکر نمی کند!

 

دوم: قوه غضب که منشاء کبر و تکبر، تهوّر(بی باکی، خیره سری و شارلاتان‌بازی!)، مکر و حیله،  عُجب و خودبینی، ظلم، خوارپنداشتن خلق، و مانند آن است، و نماد این قوه، در حیوانات، سگ است. لذت یک قدّاره کش و زورگیر آن است که دیگران را خِفت کند و از آنها باج گیری کند، عربده بکشد و خودی نشان دهد. اما اگر انسان، ضد سگِ نفس عمل کند، به لذات برتری می رسد که ضدّ آن صفات پیشین است(3)؛ یعنی: صبر، بردباری، عفو، ثبات و استقامت، شجاعت و شهامت (نه شارلاتان بازی!)، کَرَم.

 

سوم: قوه شیطان؛ که در پی برانگیختن شهوت و غضب آدمی است و به نوعی مدیر برنامه انسان لذت طلب است تا لذت هایش را به سمت و سوی دیگری بکشاند. حیله و مکر، خیانت، بیهوده گویی، بدسیرتی، نفاق، و مانند آن از آثار قوه شیطان است. البته اگر انسان، با چنین قوه ای به مقابله برخیزد، و لشکر عقل را یاری کند(4)، صفاتی چون زیرکی و فراست، معرفت و علم، نیکویی با خلق و خواستن صلاح کار ایشان، در وجود او پدید می آید.

می توان با مهار زدن عقل بر لذاتِ دون، به لذات والاتری رسید که برآمده از قوه عاقله و ناطقه آدمی است. سعادت آدمی در معرفت خدای تعالی است؛ چرا که سعادت هرچیزی، غایت لذت و راحت نفس انسانی است، اما منظور از نفس در این مقام، فس پلید نیست بلکه نفس ناطقه انسانی است. لذت غضب در انتقام کشیدن است؛ اما لذت نفس ناطقه انسانی، در معرفت و شناخت کبریایی خدای تعالی است؛ چراکه هیچ موجودی شریف تر از او نیست و به حقیقت، او مالک و مَلِک این هستی است(5)؛ پس هیچ معرفت، از این معرفت، شریفتر و لذیذتر نیست و هیچ نظاره، خوشتر از نظاره حضرت ربوبیت نباشد و آنکس که محبت خدای را با محبت چیزهای دیگر عوض کرده است، در راه هلاکت است؛ چراکه تمام تعلقات، با مرگ نابود می شود.

 


(1) برای خواندن مطلب مرتبط با این موضوع به اینجا بروید! 

(2) برخی تقوا را «شرم از خدا» معنا کرده اند؛ نه «ترس از خدا»؛ بدین معنا که انسان متقی، از نافرمانی حق شرمگین می شود؛ همانند کودکی که نزد پدرش از کار زشت خویش، شرمناک شده و صورتش سرخ می شود. به نظر می رسد چنین دیدگاهی، اصالت بیشتری دارد؛ چرا که خداوند، در حقیقت موجود ترسناک و وحشتناکی نیست؛ بلکه عظمت و کبریایی اوست که باید انسان را وابدارد تا خود را از بدی ها حفظ کند. نقل شده است که امام علی علیه السّلام در همین زمینه می فرمایند: «فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ وَ فِرُّوا إِلَى اللَّهِ مِنَ اللَّه‏»؛ یعنی تقوا به معنای پناه بردن به دامان خداست نه هراسیدن از او؛ بدین معناکه انسان از خدا می ترسد؛ اما در دامان او جای می گیرد و از ترسِ خدا، به سوی خدا فرار می کند!

(3) یکی از راهکارهایی که عالمان اخلاق و عارفان برای از بین بردن بدی ها شمره اند، عمل کردن برخلاف بدی هاست. مثلاً کسی که زود از دیگران تنفر پیدا می کند یا دیگران را کوچک و خُرد می بیند، اگر بخواهد چنین صفتی را مهار کند، باید صفت مقابل آن را تقویت کند؛ یعنی به دیگرانی که آنها را کوچک می دارد یا از آنها متنفر است، متواضعانه نیکی و محبت کند و آنقدر این کار را ادامه دهد تا آن حالت از وجود او رخت بربندد. در همین زمینه حضرت رسول صلّی الله علیه و آله می فرمایند که بدی را با خوبی از بین ببرید و محو کنید. عموماً برداشت ما از این حدیث آن است که اگر کار بدی انجام دادید، پس از آن کار خوبی انجام دهید مثلاً صدقه دهید تا آن کار بد جبران شود؛ اما به نظر می رسد معنای عمیق تر آن باشد که اگر صفت بدی دارید، آن را با صفت ضدّ آن، درمان کنید و بدی وجودتان را با خوبی بزدایید:

«وَ قَالَ رَجُلٌ لِرَسُولِ اللَّهِ ص‏ أَوْصِنِی فَقَالَ اتَّقِ اللَّهَ حَیْثُ کُنْتَ قَالَ زِدْنِی قَالَ أَتْبِعِ السَّیِّئَةَ الْحَسَنَةَ تَمْحُهَا قَالَ زِدْنِی قَالَ خَالِطِ النَّاسِ بِحُسْنِ الْخُلُقِ» (بحارالانوار ج 68 ص 393 طبع بیروت)

(4) برای خواندن حدیثی پیرامون «لشکر عقل و جهل» به منبع زیر مراجعه فرمایید:

ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول‏، ‏محقق، مصحح: على اکبرغفارى، قم‏، نشر جامعه مدرسین‏، 1404 / 1363 ق،‏ نوبت چاپ: دوم‏، ص401.

(5) همانطور که در آیات سوره ناس و حمد، خداوند با دو صفت مالک، و مَلِک معرفی شده است. «ملک» را استاد بهاءالدین خرمشاهی به فرمانروا و «مالک» را دادار(دادگر) معنا کرده اند. 

#کتابنما؛ پویش ارائه محتوای کتاب‌ها در قالب متن، صوت و نما
برای عضویت در کانال کتابنما، پیوند زیر را بفشارید!
تلگرام: https://t.me/joinchat/AAAAAD8qWWoG3TS19P2F_Q
ketabnamablog@

http://ketab-nama.blog.ir/

کتابنمانویس
۲۸ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۲۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۴ نظر


ایام قمر در عقرب، ایامی است که طبق نظر برخی اهل فن، در اتفاقات زمینی اثرات مهمی دارد. البته این وبگاه، قصد خرافه پروری و مانند آن را ندارد، اما شواهد تاریخی و گفته های منجمان نشان می دهد که افلاک بر حوادث زمینی اثر دارند.

پلاسکو؛ آن حادثه غمناک، در همین ایام قمر در عقرب بود که اتفاق افتاد...

مطلوب است که اگر کار مهمی در این ایام پیش آمد، صدقه داده شود و به خدا توکل شود. تلگرام:https://t.me/joinchat/AAAAAD8qWWoG3TS19P2F_Q

کتابنمانویس
۲۷ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۴۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

دنیاـ یعنی دقیقاً همین‌جا!ـ به تعبیر حکیمان، پایین‌ترین مرتبه وجودی است که ما انسان‌ها، اکنون در آن اقامت گزیده‌ایم و روزی هم از آن بارِ سفر خواهیم بست. دنیا موقّت سراست؛ و این را همه (حتی خداناباوران) به‌خوبی دریافته‌اند؛ چراکه هر انسانی حداقل یک‌بار مرگ را به‌طور غیرمستقیم تجربه کرده است؛ یعنی هرکسی بالاخره یک‌بار یکی از بستگان یا دوستانش را بی‌جان و شکلات پیچ! بر روی زمین دیده است... .

در دیدگاه حکیمان و پیشوایان دین، به همین موقت سرا به دو گونه می‌توان نظر دوخت.

نگاه اول: در این نگاه، دنیا مانند ابزاری است که کار ما را راه می‌اندازد. در حقیقت دنیا، مقدمه‌ای است برای رسیدن به یک ذی‌المقدمه (کارِ اصلی). در این دیدگاه، از شیرینی‌ها و نیکویی‌های دنیا بهره گرفته می‌شود تا ما را به مقصد و مقصود برساند.

نگاه دوم: نگاهی است که به دنیا، به چشم هدف و غایت نگاه می‌شود؛ انگار که همیشه، همگی در همین‌جا خواهند زیست.

متن ذیل، تلفیقی از مطالب کیمیای سعادت مرحوم غزالی و چند حدیث از نهج‌البلاغه حضرت علی علیه‌السّلام است که در پی می‌آید.

شترِ دنیا و کعبه آخرت

مرحوم حجت‌الاسلام ابو حامد محمد غزالی (رحمت‌الله علیه) در کیمیای سعادت بابیان مثالی، دنیا را بهتر به ما می‌شناساند. ایشان می‌فرماید که مثال و مَثَل دنیا، مانند شتری است که از او برای رفتن به حج استفاده می‌شود(حج در اینجا نماد آخرت است). حاجی که به سمت مکه معظمه می‌رود، هدفش رسیدن به مکه است، نه سوارشدن بر کولِ شترِ گرانبار؛ یعنی در این سفر روحانی، شتر باید در خدمت حاجی باشد؛ نه آنکه حاجی، محو ِسواری دادنِ شتر باشد و کعبه را به‌کلی فراموش کند. بدین ترتیب اگر حاجی به شتر نیازمند شده است، به خاطر آن است که از آن بهره بگیرد تا به هدفش برسد نه آنکه در بین راه، دائماً به آب و غذا و آسایش شتر توجه کند. همچنین اگر حاجی، زیاده از حد بر شتر سخت بگیرد و او را تشنه و گرسنه بگذارد، نه‌تنها به سفر نمی‌رسد؛ بلکه در بین راه هلاک خواهد شد. پس حاجیِ مثال ما، باید شتر خود را مدیریت کند؛ یعنی نه شتر را وانهد و نه او را بیش از مقدار، پرورده سازد. ملاک دنیایی بودن و آخرتی بودن، نیز دقیقاً به‌مانند چنین مثالی است. آخرتی بودن، به معنای وانهادن شترِ توجه به دنیا نیست، بلکه به معنای بهره گرفتن از آن برای رسیدن به مقصد است؛ یعنی آخرتی بودن با دنیایی بودن، تناقض و تنافی ندارد. کسانی که موفق به مدیریت دنیا می‌شوند، در عین بهره‌گیری از دنیا، اما دنیازده نیستند و دائماً رو به‌سوی آخرت دارند؛ چراکه شتر دنیای آن‌ها، آرام و متعادل به سمت کعبه وجود حرکت می‌کند.

مثال‌های دنیا

در ادامه ابو حامد غزالی، مثال‌هایی از دنیا بیان می‌کنند:

1- دنیا به معنای نزدیک‌تر است(أدنی؛ دنیا؛ دُنُو)؛ یعنی دنیا پل عبوری است که ما بدان نزدیک‌تریم؛ اما بسی منازل آخرت در پیش است که بعد از پل است.

2- دنیا طوری است که ما گمان می‌کنیم که ساکن و باثبات است؛ اما به‌تدریج متوجه می‌شویم که در حال حرکت و گذر است؛ همچنان که سایه را ساکن می‌پنداریم، اما پس از مدتی می‌بینیم که جایش را عوض کرده است.

3- دنیا خود را به‌مانند دوستی به ما می‌نمایاند تا شیفته‌مان کند، اما به‌یک‌باره دشمنی‌اش آشکار می‌شود. چه بسیار خبرهای خوش که در این دنیا به ما رسید و ما را در غرور فروبرد؛ اما ناگهان خبری ناگوار، ما را از درون آزرد. نقل است که عیسی علیه‌السّلام، دنیا را در قامت پیرزن عشوه‌گری دید که تعداد شیفتگانش، همان شوهرانش بودند. دنیا همه شوهران را فریفته کرده بود و آنگاه آن‌ها را با مهریه‌های سنگین! به هلاکت رسانده بود. همچنین دنیا به‌مانند پیرزنی است که تدلیس کند و خود را در نقش جوانی زیباروی بیاراید؛ اما چون باطنش معلوم شود، شوهران به‌یک‌باره از او فرار کنند!

4- انسان هر چه به دنیا توجه بیشتری کند، وابسته‌تر می‌شود، مانند کسی که غذا بخورد و سیر شود و باز دست برندارد و بازبخورد؛ تا به‌جایی برسد که حال دل‌پیچه به او دست دهد و درد و فضاحتش پدیدار شود. این‌چنین کس، چون در دام دنیا و شتری که بیان شد، گرفتار است، موقع مرگ بسیار مضطرب است؛ چراکه فرشتگان مرگ، او را از چیزهایی جدا می‌کنند که عمری با آن‌ها، خو گرفته است و ایشان را هدف پنداشته است.

 

دنیا هم‌ مکان غفلت و بَطَر (خوشی زیاد) است و هم مکان ذکر و معرفت؛ و این در کلام حضرت علی علیه‌السّلام در نهج‌البلاغه نیز بارها منعکس‌شده است. حضرت، دنیا را در دو جنبه معرفی می‌کنند که یکی خیزنده و رشد دهنده است و دیگری ریزنده و نابود شونده:

 

خطبه‌های حضرت (با تلخیص)

امروز (دنیا)، روز تمرین و آمادگى و فردا روز مسابقه است.

دنیا خانه آرزوهایى است که زود نابود می‌شوند و کوچ کردن از وطن، حتمى است.

دنیا، شیرین و خوش‌منظر است که به‌سرعت به‌سوی خواهانش می‌رود و بیننده را می‌فریبد. با بهترین زاد و توشه از آن کوچ کنید و بیش از کفاف و نیاز خود از آن نخواهید و بیشتر ازآنچه نیاز دارید طلب نکنید.

آگاه باشید! دنیا خانه‌ای است که کسى ایمنى ندارد؛ مگر در آن به جمع‌آوری توشه آخرت پردازد.

در این چندروزه دنیا مهلت داده شدند تا درراه صحیح قدم بردارند.

با مهلت و آسایش خاطرى که (اکنون در دنیا) دارید (عمل کنید) و نامه عملتان سرگشاده و قلم فرشتگان نویسنده درحرکت است، بدن‌ها سالم و زبان‌ها گویاست و توبه موردقبول و اعمال نیکو موردپذیرش است.

اى بندگان خدا، شمارا به ترک دنیایى سفارش می‌کنم که شمارا رها می‌سازد، گرچه شما جدایى از آن را دوست ندارید. دنیایى که بدن‌هاى شمارا کهنه و فرسوده می‌سازد؛ بااینکه دوست دارید همواره تازه و پاکیزه بمانید.


یادی از امام موسی صدر:
امام موسی صدر، نمونه موفق یک مبلغ حقیقی اسلام است که با دیدگاه های استوار و البته انسانی خود، نه تنها اسلام را به خاطر جذب مخاطب، باژگونه معنا ننمود؛ و همچنین هویت دینی خویش را فراموش نکرد؛ بلکه از بسیاری از محدودیت های ایدئولوژیک و رادیکالِ روحانیت رسمی آن زمان رهید و تبلیغ را نوع دیگری معنا کرد.
او با همه می نشست و از اسلام رحمانی سخن می گفت، و کسی را به خاطر ظاهرش، دینش، مسلکش و مرامش، ابتدائاً طرد نمی کرد؛ همانگونه که در تاریخ نقل شده است که پیامبر خاتم صلّی الله علیه و آله، با زنان می نشست و به پرسش های آنان پاسخ می گفت و این کار را ننگ نمی دانست.
اینک جمله ای شنیدنی از امام موسی صدر که هنوز امید به زنده بودنشان داریم: «ما زنان را درگیر فعالیت‌های اجتماعی می‌کنیم تا آرام آرام در مسیر حرکت‌های مطلوب اجتماعی، متوجه حقایق دیگری در عالم شوند و دنیا را تنها در لباس نو خریدن و آرایش کردن و از این میهمانی به آن میهمانی رفتن نبیند، تا بفهمند در زندگی چیزهای دیگری هم هست» چنین جمله ای، بیشک تحلیل درست امام موسی صدر از سیره فاطمة زهرا سلام الله علیهاست که گرچه از چشم نامحرمان پرده نشینی می کردند، اما به وقتش حضور موثر اجتماعی داشتند.
#کتابنما؛ پویش ارائه محتوای کتاب‌ها در قالب متن، صوت و نما
برای عضویت در کانال کتابنما، پیوند زیر را بفشارید!
تلگرام: https://t.me/joinchat/AAAAAD8qWWoG3TS19P2F_Q
ketabnamablog@

http://ketab-nama.blog.ir/
کتابنمانویس
۲۴ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۲۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۵ نظر

:large_blue_cirدیدگاه انسان به هستی، دو گونه است:
گونه اول؛ نگاهی که مالامال و مشحون از «خود» محوری و «منفعت» جویی است. در این نگاه، هستی پیرامونِ «من»، زمانی خوب و شایسته است که سود و منفعتی برای «من» داشته باشد و «مرا» رشد دهد و چاق و فربه کند.
مثلاً استاد دانشگاه یا حوزه، زمانی استاد خوبی است که به «من» نمره دهد و امتحانات را برای آنکه «من» بلد نیستم، ساده بگیرد و اگر نمره «من» کم شد، به «من» نمره دهد و اگر در امتحان، تقلب کردم، گذشت کند! گُل خوب است، چون «من» خوشم می‌آید و «سوسک و پشه» بد هستند، چون نفرتِ «مرا» برمی‌انگیزانند. دیگران زمانی انسان‌های شریف و خوبی هستند که «منافع من» را تضمین کنند و اگر روزی بین اجرای عدالت و حفظ منافع «من» مردد شدند، منافع «مرا» انتخاب کنند! در این نگاه، کشاورز چون باران می‌آید و محصولاتش به بار می‌نشیند، شکر خدا می‌گوید و اگر روزی خشک‌سالی شود، دیگر خداوند را شکر نمی‌گوید؛ چراکه خداوند، هوای منافعش را نداشته است!
اکثر ما آدمیان به هستی، چنین نگاهی داریم و در حجابِ «خودْطلبی» گرفتاریم. انسان در این دید خودمحورانه، تنها به دنبال ارضا کردنِ «منِ» خویش است و بس و به آنچه در اطرافش می‌گذرد، به چشم طُعمه و شکار نگاه می‌کند و می‌خواهد تا همه موجوداتِ هستی، در خدمتِ او باشند و کُرنش و تعظیم او کنند و او را گرامی بدارند! تمام فرعونیان و طاغوتیان تاریخ و به زنجیر کشان هویت و کرامت انسان، از شدت این بیماری است که به چنین خویِ درندگی، گرفتار می‌آیند. در حقیقت، «من خواهی» و «من طلبی»، منبعِ همه تنش‌ها، حسادت‌ها، درگیری‌ها، تعصب‌ها و تحکّم‌هاست.
البته تنها عارفانِ از خود رهیده، به کنج عزلت خزیده و از بار دنیا تکیده هستند که «من‌ْطلبی» را فروگذارده‌اند و با تبتّل و بریدگی، «پله‌پله تا ملاقات خدا»(1) پیش می‌روند.

:large_blue_circle: گونه دوم؛ نگاهی هستی محورانه، کل طلبانه و صلح گرایانه است که این نگاه، نزد عارفان روشن‌ضمیر و سالکان مجذوب و مجذوبان سالک است. حضرات ایشان، به دلیل آنکه از خود رهیده‌اند و به محبوب پیوسته‌اند، ندای «من، من» سر نمی‌دهند؛ بلکه در صلح کل با هستی هستند. در نظرگاه ایشان، هر موجودی در هستی، درنهایت اتقان و زیبایی است؛ یعنی نه کرکس زشت‌تر از بلبل است و نه خار گزنده‌تر از گل. نه پاییز دل‌مرده است و نه بهار دل‌زنده؛ بلکه همه‌چیز به حدِّ خودش، زیبا و مطلوب است. ایشان تنها گل‌ها را نوازش نمی‌کنند؛ بلکه با خارهای گل نیز هم‌نشین‌اند و خار و گل را باهم دوست دارند. اگر در قفس دیگران، فقط طاووس و بلبل یافت می‌شود، در قفس ایشان، کرکس هم هست... چراکه کرکس چیزی از بلبل کم ندارد. البته زیبایی در نظرگاه ایشان، مرتبه دارد و اینطور نیست که همه چیز را در یک مرتبه ببینند.
به قول سهراب علیه الرحمة: «... من نمی‌دانم ... چرا در قفس هیچ‌کسی کرکس نیست؟ گُل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟!...».
آن‌ها از ما ارواح زندانی می‌پرسند:
آیا واقعاً خار مغیلان بیابان زشت است؟!
آیا حقیقتاً صدای درازگوش، «انکرالاصوات» است؛ یا آیه قرآن در بیانِ مسئله‌ای دیگر است؟
آیا به‌راستی خداوند، آواز بلبل را زیبا و آوازِ درازگوش را زشت آفریده است؟! آیا خداوند، زشتی آفرین است؟!
آیا پاییز و زمستان افسرده آور است؟!

به‌راستی اگر چُنین دیدگاهی در جهانْ‌زیست ما حکم‌فرما بود؛ نه حقی پامال می‌شد، نه جنگی و نزاعی درمی‌گرفت، نه اشکِ مظلومی بر گونه‌ها می‌نشست، نه کسی افسرده و غمگین و دل‌مرده می‌شد، نه بمب‌های خوشه‌ای سرانِ جهان بر سرانِ مردمان فرود می‌آمد و نه غیرمتخصصان بی‌دانش و ورزشکار، به امید عقد نامبارکشان با میز قدرت، نامزدیِ انتخابات اختیار می‌کردند؛ تا درنتیجه سهل‌انگاری‌های ملال‌آورشان، آواره‌های پلاسکو جان مأمورانی را بگیرد که مأمورِ حفظ جان دیگران بودند و آه از نهاد دخترکان و پسرکانی برخیزد که مبهوت جنازه سوخته پدرشان بودند و چهره غمگینشان، خوراکِ عکاسانِ فرصت‌طلب شد... .

اللهم صل علی محمد و آل محمد
---------------------------------------------------
(1) اشاره دارد به شعری از مولوی بلخی علیه الرّحمة:
از مقامات تبتل تا فنا پایه پایه (پله پله) تا ملاقات خدا
و همچنین اشاره ای دارد به کتاب پله پله تا ملاقات خدا از مرحوم عبدالحسین زرین کوب
:
کتابنما؛ پویش ارائه محتوای کتاب‌ها در قالب متن، صوت و نما
تلگرام: https://t.me/joinchat/AAAAAD8qWWoG3TS19P2F_Q
ketabnamablog@
کتابنمانویس
۱۳ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۵۷ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۵ نظر